گزارش سفر به پنجاه و یکمین نمایشگاه کتاب تخصصی کودک بولونیا

قبل از نمایشگاه

تحویل سال را به توفیق الهی در حرم حضرت معصومه دعای تحول حال را خواندم. توفیق یعنی اینکه من برنامه‌ریزی نداشتم. یک چیزی برای مسافرت می‌خواستم و غرضم خرید بود ولی نزدیک تحویل سال، حال ما هم دگرگون شد و رفتیم به حرم. حرم غلغله بود و ما رفتیم زیرزمین. زیرزمین را برای نمایشگاه عید آماده کرده بودند و پر از غرفه‌های جورواجور. ما دقیقا رفتیم در غرفه شیطان‌پرستی و تحویل سال را آنجا سپری کردیم. این هم خودش توفیقی بود.

دو تا از باجناق‌هام هم از چهار محال و اردستان آمده‌اند حرم تا آنجا سالشان را به اتمام برسانند و ختامه مسک شود. و من مانده‌ام با هزاران کار که تمام نمیشود. روز جمعه را هم در نشر سپری کردم و کارهای نیمه تمام را قدری سامان دادم.

دوست گرامم آقای برزگر که با سمند خود همیشه ما مهمان مسافرت می‌کند ساعت چهار و نیم در خانه‌ ما بود. دیشب زنگش زدم که حواست هست امشب ساعتها جلو رفته و ما را از پرواز نیاندازی بیرون. که گفت: اصلا یادم نبود. همین الان ساعتم را درست میکنم. مساله به این مهمی را نمی‌شد گذاشت به وضوحش!! زنگ زدم تا بعدا فحش به زمین و زمان ندهم. آخه یک تذکر ساده مشکل آدم را حل میکند نه اینکه بعدا به ساعت‌ساز و ساعت‌فروش و آورنده جلو و همه ناسزا بگیم.

نزدیک شش در فرودگاه بودم. در صف با دو توریست آلمانی آشنا شدم. قدری سخن گفتیم. اهل مونیخ بودند. گفتم که پایان سفرم به مونیخ ختم میشود. منظوم سفرم بود نه پایانش. و گفتم که میخواهم بزرگترین کتابخانه کتاب کودک را در مونیخ ببینم. اظهار تعجب کردند که چنین کتابخانه‌ای در مونیخ هست و آنها ندیده‌اند. گفتم: احتمالا شما هم در اصفهان چیزهایی دیده‌اید که برای ما تعجب‌انگیزناک باشد. کارت پرواز را گرفتم و دو رکعت وداع را خواندم.

شاید این موارد نیز مورد علاقه شما باشد

فهرست نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.